نیکی

خرید بک لینک
ای تن دهنت پر از شکر شد پیشت گله نیست هیچ مخروش ای چنبر دف رسن گسستی با چرخه و دلو و چاه کم کوش چون گشت شکار شیر جانی بیزار شد از شکار خرگوش خرگوش که صورتند بی جان گرمابه پر از نگار منقوش با نفس حدیث روح کم گوی وز ناقه مرده شیر کم دوش از شر بگریز یار شب باش کاندر سر شب نهند شب پوش تا صبح وصال دررسیدن درکش شب تیره را در آغوش از یاد لقای یار بی خواب از خواب شدستمان فراموش شب چتر سیاه دان و با وی نعره دهلست و بانک چاووش این فتنه به هر دمی فزونست امشب بترست عشق از دوش شب چیست نقاب روی مقصود کای رحمت و آفرین بر آن روش هین طبلک شب روان فروکوب زیرا که سوار شد سیاووش 1242 گر لاش نمود راه قلاش ای هر دو جهان غلام آن لاش ای دیده جهان و جان ندیده جانست جهان تو یک نفس باش گردیست جهان و اندر این گرد جاروب نهان شدست و فراش این مشعله از کجاست بینی آن روز که بشکنی چو خشخاش عشقی که نهان و آشکارست خون ریز و ستمگرست و اوباش چون کشته شوی در او بمانی من مات من الهوی فقد عاش عشقست نه زر نهان نماند العاشق کل سره فاش
نیکی...

ما را در سایت نیکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: leyli بازدید: 165 تاريخ: چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 13:52

صفحه بندی